از همان داستان اول به این نتیجه خواهی رسید که گویی نویسنده در صدد بوده تا با طرح موضوعاتی از قبیل "پیامدهای جنگ در زندگی زنان,تنگ نظری ها و سنت های غلط جامعه و عادات نادرست برخی طبقات اجتماعی که زندگی فردی و اجتماعی زنان را دستخوش پیامدهایی نه چندان خوشایند می کند" در داستانهایش به بیان نوعی هشدار بپردازد. و در این میان تاثیر پذیری و واکنش های زنان را در موقعیت های گوناگون فضای داستان ها به تصویر میکشد. ــ روایت ها در مجموعه "سیامو" روان و دلچسبند,نویسنده بی انکه تعلیق پر رنگی ایجاد کند ,به مدد روایت موجز و نثر سالم,داستان را پیش می برد. داستان ها خوب شروع میشوند و خوب تمام می شوند و اثرشان را می گذارند.همه چیز حساب شده و به جا انتخاب شده.از کلمات اضافی و خرده روایت های بیهوده خبری نیست و داستان ها در کوتاه ترین شکل روایت شده اند سیامو روایت یک زن تنهاست.زنی تنها با خصلت های عمیق مادرانه و همین تنهایی است که بهانه روایت داستانها می شود. مردها یا مرده اند ,یا گم شده اند و از انها چیزی نمانده جز خاطره ای در قابِ یک عکس و یا یادی در ذهن --مثلا علی که در داستان اول مرده و یا حمید که در داستان دوم که شهید شده-- , و یا جنازه ای بی حرکت مثل داستان پنجم :اقاجون و مردی بر روی تخت مانده ! اما در همین بی حضوری هم,سایه سنگین مردانه یشان را میتوان حس کرد ! نویسنده این مجموعه با وجود زن بودنش ,به خوبی توانسته است به بعد روانی جنس مخالفش توجه کند و تنها به,بیان ,زبان و تظاهرات مردانه اکتفا نکرده و بخوبی توانسته است از عهده روایت ۲ داستان "مار" و "مات" با گفتاری مردانه بر اید. این ۲ داستان نگاهی عمیق و روانشناسانه به زوایای درونی خصلت های مردانه دارد.تصویر تکان دهنده داستان "مات" که از قضا شاید بهترین داستان این مجموعه نیز باشد,از ان تصویر های ماندگار داستانی است که تا مدتها در ذهن خواننده می ماند. «طوطی مال بچه قرتیاس. یه چیز مردونه ببر.» به این ترتیب یك پرنده شكاری وارد خانه میشود ، تشخص مییابد و یك هویت مردانه میسازد تا داستان تبدیل به یك كشمكش ذهنی شود برای راوی داستان! اما ناگفته نماند که این مجموعه قصد ندارد که یک تصویر سیاه و سفیدِ جنسیتی بسازد بلکه تنها در بیشتر داستانها از زاویه نگاهی زنانه,مصائب نگاه اجتماعی "زن منهای مرد" را نظاره میکند. سلام به همه این ماه دعوتتون میکنم به خوندن کتابی که روایت هاش روان و دلچسبند, کتابی تحریر شده به قلم شهره احدیت سیامو کتابی که بعد از ۳ سال انتظار در وزارت ارشاد بالاخره با مجموع ۸ داستان باقي مانده از مجموع ۱۷ داستانی که قرار بود در این مجموعه به چاپ برسند ,در اردیبهشت ماه امسال منتشر شد! این کتاب توسط نشر نی در قطع جیبی در ۶۸ صفحه و به قیمت ۱۰۰۰ تومان به چاپ رسیده -نويسنده, اين مجموعه داستان را با نگاهي به خرده فرهنگها و بخشي از خاطرات نسلي از زنان در سه دهه اخير به نگارش درآورده است ،نگاهي نسبتا جزئينگر به مسايلي پراهميت كه گاه از نظر دور ماندهاند. -چيزي مثل جاذبه زمين مرا به درون خود ميكشد. مثل سريش. نميدانم جاذبه، همه آدمها را... از هر جا كه باشند. خبرهـــــــــــــــــــــــــاي ويژه درباره سيامو: ۲-تمام دوستان عزيزي كه به هر دليلي -چه ساكن تهران و چه ساير نقاط ايران عزيز- موفق به تهيه اين كتاب نشدند،در صورت تمايل ميتونن ادرس خودشون رو در قسمت نظرات خصوصي براي ما بگذارند تا ما اين كتاب رو براشون بفرستيم، راستي شما فقط و فقط هزينه خود كتاب رو پرداخت خواهيد كرد،و اميدواريم از خوندن اين كتاب لذت ببريد. داستان ثبت تجربه زیستن است. داستان نویس از همین تجربه می نویسد. تجربه ای سخت و سهمگین و نیز دل انگیز که گاه آدمی را به جنون می کشاند. تجربه زیستن فقط یکبار نصیب آدمی می شود. این تجربه همیشه ناتمام است. وقتی به تمامی میرسد که ما نیستیم. خوب نگاه کردن و بعد به بیان در آوردن همین تجربه ناتمام در ساختارهای گوناگون به نویسنده کمک می کند تا به ناشناخته هایش دست یابد. مجموعه داستان «ها کردن»با پرداختن به کوچکترین اتفاقات زندگی ،چهره شکننده و سر در گم طبقه متوسط را نشان می دهد. راوی داستان اول ،انسانی متوسط با زندگی معمولی در شهری است که همه جا می تواند باشد.یکی از همه ما.ادمی که در کنار همسر یا هم خانه تنها است.ادم هایی که قادر به ارتباط با یکدیگر نیستند. ادم هایی با علایق متفاوت که به مرور و همراه با روایت ساخته می شوند. در این فضا نویسنده با استفاده از زبان طنز که ویژگی طبقه متوسط ایرانی است، داستان را روایت می کند.این زبان انقدر به مخاطب نزدیک است که علیرغم تلخی نهفته در ان داستان را با لذت می خواند، چرا که راویِ خودِ ماست. یکی از هزاران فرد ایرانی که در هر شرایطی با استفاده از حکایت ،لطیفه ،جوک و خدا می داند چه چیز دیگر،زندگی را برای خود تحمل پذیر می کند. ملتی که میتواند از تراژیک ترین موقعیت ها کلامی طنز امیز بسازد و تلخی ایام را در گوشه ای از کام خود ذخیره کند. نویسنده با همراه کردن این طنز با لحنی سرد و بی اعتنا که به ساخت فضا هم کمک می کند؛ تصویری از زندگی شهری انسان امروز ارائه می دهد که به تغییر می اندیشد. مرد و زن بی نام و نشان داستان(یادمان باشد کامپیوتر خانه اسم دارد) هردو در ارزوی تغیرند!! زن با حرکات بدنی مثل «خانه تکانی» حتی اگر به گمان راوی غلط انجام دهد و راوی با عوض کردن مدام کانال های تلویزیون. بهره گیری مناسب نویسنده از تصویر ها ی تلوزیونی مخاطب را با بی هویتی فرهنگی مواجه می کند و حضور گسترده و عمیق رسانه در زندگی انسان را به عنوان حاکمی بلامنازع در ارتباط انسانی اعلام می دارد.حضوری که علیرغم تنوع و قدرتش راوی را اشفته می کند،تا جایی که اعلام کند حتی برای استفاده از رسانه، دلتنگ همراهی و ارتباطی انسانی است. «ادم باید با یک چیزهایی هم کنار بیاید،نرمشی نشان بدهد.اسمان که به زمین نمی رسد.مگر چه می شود؟ یک دفعه هم شده این cd لعنتی را نگذار. یک بار هم شده بیا وسوسن گوش بده.یک بار،فقط یکبار هم شده طرفدار منچستر بشو.» هاکردن،ص ۲۲ داستان اخر با چند روایت یا با تعبیر من خرده روایت و دو موتیف خواننده را در چند فضا درگیر می کند. فضاهایی که با کمک نثر طناز و خوشایند نویسنده و ارایه جزییاتی کم اهمیت اما تاثیر گذار نه تنها مخاطب را فراری نمی دهد بلکه اورا با خود همراه می کند. داستان با معرفی راوی شروع می شود. معرفی شوخ و غیرمتعارف: « کلا سه و هفت دهم درصد زبان دارم که همین اندازه اش هم توی دهانم می ماسد. یک دهن بیشتر ندارم ویک نصفه دماغ،ان هم با ارفاق....»ص49 نویسنده با استفاده از جزییات بی اهمیت و روزمره مثل: بوی کباب ،پهن کردن قالی و .. راوی داستان را می سازد.سپس این روایت اشنا را روایتی غیر متعارف دنبال می کند.روایت مردی که عاشق منشیها می شود. به نظر می رسد راویِ تنهایِ زندگیِ شهری نگاهی متفاوت در یافتن ارتباطی انسانی دارد. و مگر این جامعه متناقض را ما افراد متفاوت نمی سازیم؟ اگر درست باشد که تنهایی درد قرن ماست،هوشمند زاده با ایجاد یک موقعیت زیبای داستانی آن را به گونهای نشان میدهد که ممکن است ارزو کنیم کاش ما هم پرستویی داشتیم تا تنهاییمان را پر میکرد،درست مثل راوی داستان هوشمند زاده که همدمش پرستویی است از جنس بخیه های کف یکی از دست هایش.پرستویی که نمیتوانست تنهامان بگذارد. داستان هاکردن نمونه خوبی از ساخت شخصیتی پویاست که در روند یک دگردیسی از نماد نظارت و کنترل در سیر روایت به ترکیب و پیوند با دیگران میرسد. در پایان داستان نویسنده برای طبقه متوسط شهر نشین نسخه ای می نویسد: راوی کنار پنجره می ایستد و با ها کردن شهر را، اتوبان ،پارک و سایر مظاهر زندگی شهری را تار و محو میکند. گویی آدم متوسط شهرنشینی که انقدر درگیر پیچیدگی های روابط انسانی است که تنها همدمش جای زخمی است که چون پرستویی با او گفتگو میکند ،تنها راه برای تحمل شرایط نامطلوب را محو کردن و نادیده گرفتن ان ها می داند. انگار نویسنده میگوید: میتوان ها کرد و ندید. این مطلب را میتوان در تقدیمنامه داستان هم دید: «برای پدرم که استاد هاکردن دنیاست.» مجموعه داستان «هاکردن» با خلقِ جهانِ داستانیِ تازه بر اساس جزییات کم اهمیت ،اما تاثیرگذار،دارا بودن «ان داستانی» و نثر شسته و رفته و طناز؛ در ادبیات ایران می ماند تا به دیگران ،به آیندگان نمایی از زندگی طبقه متوسط جامعه را نشان دهد.اگرچه این روزها صدایی از جایی از همان طبقه متوسط شهر نشین به گوش می رسد که می گوید: « ما ها نمی کنیم.» سلام به همه -هوشمند زاده در این مجموعه داستان با وجود فاصله گرفتن از رئالیسم رایج در این گونه داستان ها و انتخاب فرمی نا متعارف و قطعه قطعه برای روایت داستان هایش که در هر قطعه ان گوشه ای از موقعیت خود و تقابلش با اطرافیان را اشکار کرده ,نتوانسته است وجهی تازه و دگرگونی را از این نوع زندگی که داستان های "ها کردن" روایتگر ان هستند,اشکار کند ! تضادهایی که در این داستان ها ار دل زندگی روزمره شهری سر بر اورده اند,انچنان بدیهی است که با تمام پس و پیش کردن های روایتی,به رغم تمام بازی ها از اینکه با کشف یک موقعیت تازه از دل این روابط روزمره خواننده را شگفت زده کنند باز می ماند و بیشتر واضحات را دوباره توضیح می دهند,بی انکه در این واضحات به نقطه ای حساس بزنند و یا نادیده ای را اشکار کند!! -حتی اگر منطق نویسنده همان جمله چخوف باشد که در اغاز کتاب امده,"از من می پرسی زندگی چست؟....." باید به این نکته توجه کرد که چخوف از کنار هم قرار دادن این جمله و داستان هایش حقیقتی را اشکار می کند, بیش از هر چیز فریبنده بودن این جمله را نشان می دهد چرا که چخوف وقتی این نظریه را به شکل روایی داستان هایش بدل می کند ,از پیوند دیالکتیتکی شکل و محتوی, سنتزی ارائه می دهد که حاصل ان ارائه کشفی تازه از واقعیات است,حال انکه جای این کشف در این مجوعه خالیست!! داستان دوم-مثلا بازی : -ـ از لحاظ فرم نسبت به داستان اول مجموعه, موفق تر است و از لحاظ ساختاری و شیوه گنجاندن تکه های ماجرا در جای مناسب ,بعد از داستان بلند "ها کردن" یکی از داستان های خوب این مجوعه از کار در امده است. ـ- نویسنده برای در هم ریختن توالی زمان ,منطق بازی کامپیوتری را برگزیده و از بازی ها به عنوان خرده روایت استفاده کرده. -ـ- "مثلا بازی" داستان جا به جایی اشیاء و ادم هاست و در ان نویسنده کوشیده است بیشترین ظرفیت طنز را برای کشف نا موزونی و اشفتگی به کار برد,هر چند که به رغم این کوشش که در جاهایی مثل انجا که راوی خواب را خواب می بیند و ... موفق از اب در می اید,اما باز داستان انباشته از بدیهات است و حرف تازه ای برای گفتن ندارد. داستان چهارم-ها کردن : -"ها کردن" ,داستان بلندی است که هم از نظر فرم و هم از نظر حرکت در لایه های عمیق تر واقعیت, موفق ترین داستان در مقایسه با داستان های دیگر است. --در انتهای این داستان تصویری که به مخاطب ارائه می شود,جز معدود تصاویری است که لطافتش غم و اندوه حاکم بر داستان را از بین می برد. ---ها کردن در عین داشتن همان مشکل در گیر شدن با بدیهات لحظه های موفقی دارد.مثل انجا که راوی می رود به همسایه اش تذکر دهد که فرشش را جلوی پنجره اویزان نکند اما متوجه میشود که هیچ کدام زبان دیگری را نمی فهمد و در این میانِ این جر و بحث ,موقعیتی طنز بیرون می اید که می توان ان را به یک موقعیت کلی تعمیم داد . -ـ کتاب از زبان اول شخص مفرد روایت می شود و نویسنده با این زاویه دید ,توانسته به هدفش یعنی بیان دغدغه های فکری و ذهنی قهرمان خود برسد, بدین صورت مخاطب از ابتدا تا انتهای کتاب به درون روحیات قهرمان کتاب می رود و با دغدغه های و دنیای او که البته همچنان محدود و ناشناخته باقی می ماند ,اشنا میشود. --ـ هوشمند زاده در پرداخت سوژه ها ذهن خلاقی دارد .او توانسته است از مسائل جزئی اطرافش سوژه های بکری بسازد و ان را تبدیل به یک طرح داستانی کند, مثلا سوژه "سوراخ لحاف" در داستانی با همین عنوان که در ان قهرمان داستان از سوراخ لحاف دنیا را می بیند و برای مخاطبش تعریف میکند. ---ـ "ها کردن" مجموعه داستانی است با مضمون های کم و بیش رایج زندگی شهری : خلاء,بحران رابطه,بیگانگی و .. ,همراه با مضمون های طنز امیزی که نویسنده برای این اختلاف ها و دعوا ها کوک کرده و از انها تک مضراب هایی طنز امیز ساخته است. 5 شنبه سوم دی 1388 در روزنامه "اعتماد" نقدی درباره کتاب "سیامو" منتشر شد که احتمالا این خبر رو هم در وبلاگ علی عزیز(هستم) و هم خانم احدیت(راوی) خوندید و احتمالا هم تعدادی از شما به دلایل مختلفی نتونستید این روزنامه رو تهیه کنید؛ برای همین من هم لینک روزنامه اعتماد رو براتون میزارم تا بتونید این نقد رو بخونید و از حرفهای منتقدین این کتاب استفاده کنید. به ترتیب از راست به چپ: مهسا محب علی - سعید عباسپور - یونس تراکمه - شهره احدیت و این هم لینک روزنامه اعتماد مورخ ۵ شنبه ۳ دی ۱۳۸۸ : سلام به همه بعد خوندن پست های مربوط به کتاب"سیامو" در وبلاگ و تمام شدن یکماه فرصت خوندن این کتاب , حالا نوبت شماست که در این پست نظرات و انتقادات خودتون رو درباره این اثر خانم احدیت یعنی "سیامو" مطرح کنید. یادتون باشه شما میتونید درباره نظر و یا انتقاد سایر دوستان هم نظر خودتون رو مطرح کنید و از اونجا که قرار هست ان شاالله این کتاب نقد حضوریی با حضور نویسنده این اثر داشته باشه , این نظرات در ان جلسه خوانده خواهد شد و اگر جواب و یا نظری درباره اون ها مطرح بشه به شما هم انعکاس داده میشه , بنابر این یادتون نره که ادرس پست الکترونیکی و یا وبلاگ خودتون هم برای ما بگذارید بچه ها ما قرار هست اروم اروم نقد کردن رو یاد بگیریم, بنابراین فکر نکنید نظرتون حرفی برای گفتن نداره و یا از نظر دیگران , فردی با دانسته های کم تلقی می شوید,با اعتماد به نفس نظراتون رو بگذارید تا دیگران در موردش نظر بدن و شما هم اروم اروم با نقد کردن و قضاوت کردن درباره یک کتاب و قلم نویسندش اشنا بشید یا علی امیدوارم خوب باشید.درباره زمان نقد حضوری کتاب "سیامو" ,به مدد خداوند این نشست ادبی اوایل دی ماه برگذار خواهد شد. و دلیل این پست هم نظر خواهی از شما دوستان عزیز برای تعیین مناسب ترین تاریخ در بین بازه ۱۱ دی ماه تا ۲۹ دی ماه ۱۳۸۸ هست. محل نقد هم همون طور که قبلا گفته بودیم "خانه شهریان جوان" واقع در هفت تیر هست. از شما دوستان عزیز خواهش میکنم مناسب ترین زمان رو با توجه به محل نقد در قسمت نظرات به ما بگید تا در تاریخی که بیشترین انتخاب شما دوستان عزیز بود,این جلسه نقد برگذار بشود. راستی مدت این نظر سنجی فقط ۵روز است. یا علی
فقط انگار نوعش فرق ميكند. وگرنه دنيا پر از دل است. دلها همين طور به اين طرف و آن طرف كشيده ميشوند و واپس ميروند.
۱- قرار هست به مدد خداوند برای این کتاب جلسه نقد حضوری با حضور خود نویسنده یعنی خانم شهره احدیت در اخر بهمن ۱۳۸۸ برگذار بشه که متعاقبا خبرهای بعدي مربوط به این جلسه به اطلاع همه شما همراهان خواهد رسيد.
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت
2:54 توسط محمد نیکنام| |
نوشته شده در چهارشنبه هفتم بهمن 1388ساعت
3:11 توسط محمد نیکنام| |
نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت
1:43 توسط محمد نیکنام| |
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت
17:42 توسط محمد نیکنام| |
نوشته شده در جمعه هجدهم دی 1388ساعت
0:38 توسط محمد نیکنام| |
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت
1:34 توسط محمد نیکنام| |
سلام به همه
نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت
23:59 توسط محمد نیکنام| |
سلام به همه
نوشته شده در یکشنبه ششم دی 1388ساعت
0:6 توسط محمد نیکنام| |
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت
16:14 توسط محمد نیکنام| |
سلام به همه
نوشته شده در شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت
12:16 توسط محمد نیکنام| |

